ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
93
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گفت : در امانم ؟ فرمود : آرى . مرد گفت كه ابو سفيان براى او چه جايزهيى نهاده است . پيامبر ( ص ) دست از او بداشت و او مسلمان شد . پيامبر ( ص ) عمرو بن اميّه و سلمة بن اسلم را به قصد ابو سفيان گسيل فرمود و امر كرد كه اگر فرصتى به دست آوريد او را غافلگير كنيد و بكشيد ، آن دو به مكه رسيدند و عمرو بن اميّه شبانه از بهر طواف رفت و معاوية بن ابو سفيان او را ديد و شناخت و خبر به قريش برد كه او آمده است . و چون در دورهء جاهلى عمرو خون ريز بود ، از او بيمناك شده و به جستجويش بر آمده گفتند : بىشك براى كار خير نيامده است . مردم مكه جملگى جمع شده در صدد دستگيرى او بر آمدند . عمرو بن اميّه و سلمة بن اسلم بناچار گريختند . عمرو بن اميّه با عبد اللّه بن مالك بن عبيد اللّه تيمى روباروى شد و او را كشت . و از مردى از بنى ديل اين شعر را شنيد : « تا هر گاه كه زنده باشم ، مسلمان نخواهم بود و هرگز آيين مسلمانان را نمىپذيرم » [ 1 ] و او را نيز كشت . در ميانهء راه با دو تن از قريش روباروى شد و آن دو براى كسب خبر آمده بودند . يكى از آنان را كشت و ديگرى را به اسيرى گرفته به مدينه آورد . و عمرو اخبار خود را مىگفت و پيامبر ( ص ) مىخنديد . غزو حديبية [ 2 ] پس آن گاه پيامبر ( ص ) در ماه ذى قعده از سال ششم هجرت از بهر عمره بيرون آمد . گويند پيامبر ( ص ) ياران خود را از بهر عمره فراخواند و آنان شتابان آماده شدند و پيامبر ( ص ) به خانه رفت و غسل كرد و دو جامه پوشيد و بر ناقهء خود ، نام او قصواء ، سوار شد و بيرون آمد . و آن روز دوشنبه بود ، اول ماه ذى قعده . عبد اللّه بن امّ مكتوم را به نيابت خود در مدينه بداشت و هيچ گونه سلاحى با خود نبردند مگر شمشير ، و آن هم در نيام . و شتران قربانى را با خود بردند و ياران پيامبر ( ص ) هم شتران قربانى برداشتند . رسول خدا نماز ظهر را در
--> [ 1 ] . و لست بمسلم ما دمت حيّا * و لست ادين دين المسلمينا [ 2 ] . شايد به جاى كلمهء غزوه براى صلح حديبيه لشكر كشى درستتر باشد ، زيرا قرار داد صلح حديبيه بدون هيچ گونه درگيرى منعقد شده است . - م .